من همیشه توی دورهمیا و جلسه هایی که موضوعش هیچهایک و هیچهایکینگه به مخاطبام میگم این داستان ، داستان همسفر شدن با آدماس ، شنیدن نشنیده های پشت چهره های معمولی ای هست که هر روز میبینیم.

همسفر باشیم نه بارسفر!من همیشه توی دورهمیا و جلسه هایی که موضوعش هیچهایک و هیچهایکینگه به مخاطبام میگم این داستان ، داستان همسفر شدن با آدماس ، شنیدن نشنیده های پشت چهره های معمولی ای هست که هر روز میبینیم.
توی این چهار سالی که هیچهایک رو شروع کردم با راننده های زیادی همسفر شدم.جزئیات چهره ی خیلیاشون رو به لطف عکس هایی که عجله ای ازشون گرفتم بیاد میارم!
از بعضیاشون هیچ عکسی ندارم.
بعضیاشون برام یادداشت نوشتن.
ولی بعضیاشون هنوز بهم زنگ میزنن و دعوتم میکنن و این جریان جاده اس!

همسفر باشیم نه بارسفر!
همسفر شدن ، خیلی مهمه ، خیلی!
هیچهایک فقط جابجایی بدون پول نیس.
این نیس بدون اینکه یه قرون خرج کنی از مشهد تا شیراز بری.باید حرف بزنی ، ما باید با هم حرف بزنیم وگرنه میپوسیم!میدونی ؟یه جایی خوندم نوشته بود همونجوری که بدن ما نیاز به حرکت داره ذهن عجیب غریب همه ما هم طالب حرکته
پس وقتی افتادی توی خط مستقیم جاده سعی کن حرف بزنی(از خونه زدی بیرون که حرف بزنی دیگه؟نه؟)
شروع این صحبت کردن شاید؛خیلی سخت بنظر برسه وقتی پنج دقیقه میگذره که راننده یه اسکانیا شمارو سوار کرده!
ولی دیدن یه کاغذ روی داشبورد همون اسکانیا با مضمون : “کوچکترین دعا برای بزرگترین آرزو!” میتونه شروع یه داستان هشت ساعته از بم تا زاهدان باشه!

همسفر باشیم نه بارسفر!
شنیدن داستانای گره خورده بین صدای چرخ ماشینا روی جاده های آسفالت وقتی اتفاق میوفته که فارغ از چهره ساده هر آدمی که میبینین به چشم یه کتاب به اون فرد نگاه کنی و با یه استارت خوب شروع کنی به خوندن مقدمه اش!رفته رفته خودش فصل به فصل تعریف میکنه که چی باعث شده که از استارم مازندران بزنه بیرون و الان توی یه مجتمع بین راهی وسط بیابونای دامغان به شما برسه!

  هیچهایک ، سفر و ایرانگردی

همسفر باشیم نه بارسفر!

یواش یواش این سلسله داستانا میشه یه اعتیاد غیرقابل برگشت.میشه یه وابستگی عمیق به آدمهای غریب جاده.پس وقتی روی خط جاده پا گذاشتی به هرکی که دیدی سلام کن بذار داستانشو بگه بذار خودشو خالی کنه.بعضی وقتا ترسناکه ولی لذت مرورش وقتی توی روزمرگی بعد از سفرت غرق شدی غیر قابل توصیفه…

نویسنده

من علی مرادی ام. یه کوله گرد که عاشق داستان آدماس.یکی که هیچ ترسی نداره از گم شدن ، از اینکه ندونه کجاس.هر کدوم از ما به هر روشی که بتونیم تیکه های گمشدمونو جستجو میکنیم.یکی با عکاسی یکی با نوشتن و من با سفر کردن! خدارو چه دیدی شاید یه روز همسفر شدیم :)

یک نظر بنویسید